تبليغاتX
هیئت مذهبی داعیان کمیل(ره)



بسم الله الرحمن الرحيم

واي بر نمازگزاران آنان كه ...

تاریخ، شرح زندگی انسانهاست.جوامع انسانی نیز تابع اصول و قواعدی هستند که در هر دوره با حصول شرایط، قابل تکراراند. انسانها اگر چه در دوره هایی از زمان با ویژگی هایی همچون فرهنگ و حکومت و اقتصاد و غیره، .... که منحصر به آن زمان است روبرو می شوند، اما در طول تاریخ با سنتهای تاریخی حاکم بر رفتارها و اعمال اجتماعی سراسر مشابهی مواجه می شوند. حضرت علی(ع) در اینباره می فرمایند: ((از حال فرزندان اسماعیل و یعقوب عبرت گیرید که چقدر حالات ملت ها مشابه و صفات و افعالشان شبیه یکدیگر است)). از مهمترین وقایع تاریخی قیام عاشوراست که در این مطلب ما می کوشیم با تکیه بر آیات و روایات و فرمایشات مقام معظم رهبری به بررسی و تحلیل این قیام تاریخی بپردازیم.

با دور افتادن مردم از سیره نبوی و علوی، جامعه دچار رخوتها و بی هویتهایی شده که این امر عملکرد نادرست عوام و خواص را تحت تأثیر مستقیم خود قرار داده. این دور افتادگی به سه قسمت غفلت از ذکر خدا و دنیا گرایی و عمل نسنجیده خواص در آن زمان خلاصه می شود .

داعيان كميل، واي برنمازگزاران ..

1- مقام معظم رهبری در ریشه یابی انحرافات، قبل از هر چیز، به مسأله غفلت از یاد خدا و بی روح شدن نماز اشاره می کند که با استنباط از این آیه شریفه می باشد ((اما پس از آنان فرزندان ناشایسته ای روی کار آمدند که نماز را تباه کردند و از هوس ها پیروی نمودند و بزودی گمراهی خود را خواهند دید.)) سوره مریم آیه 51.

2- نماز دارای اهمیت فوق العاده ای است و اساساً قیام و مبارزه امام حسین(ع) برای حفظ قوانین و ارکان دین بوده است. آنگاه که ستون دین به خطر افتد و بیهوده به شمار آید دیگر اثری از دین باقی نخواهد ماند. همانطوری که در زیارتنامه آنحضرت می خوانیم اَشهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصَّلاۀ. به همین خاطر نماز از بزرگترین اهداف قیام ابا عبدا...(ع) به شمار میرود. امام کوشید تا نماز بی محتوا را از نماز واقعی تمییز دهد.

نمازگزار و نمازی می تواند عن الفحشاء و المنکر باشد که در آن از یاد خدا غافل نباشیم وگرنه مطابق سوره ماعون آیه 4 و5 که می فرماید: ((وای بر نماز گزاران،آنان که در نمازشان از یاد خدا غفلت می ورزند.))از غافلان خواهیم بود. امام نشان دادند که نمازی پذیرفته است که دارای روح و کیفیت باشد و نمازگزاری از فساد و فحشا در امان است که از یاد خدا غافل نباشد.

2) دنیا گرایی:

دنیا گرایی انسانها در طول تاریخ به عوامل زیادی وابسته بود، مال پرستی و کوته بینی و خود پرستی و غیره. از جمله انسانهای مال پرست در ماجرای کربلا عمر سعد است که امام از او طلب یاری می کند اما او از ترس خراب شدن خانه اش در کوفه از یاری سر باز میزند امام در جواب او می فرماید: (( من با هزینه خود برایت خانه ای می سازم))اما او بهانه جویی می کند و می گوید میترسم باغ و نخلستانم را محاصره کنند.امام می فرماید: ((من در حجاز بهتر از آن را به تو می دهم.))عمر سعد باز هم شروع به بهانه جویی می کند و امام او را نفرین می کند و می فرماید: ((آرزوی حکومت ری را به گور خواهی برد.))که همان گونه می شود. از سوی دیگر رقابت دنیا پرستان و ریاست طلبان در صحنه عاشورا عبرت آموز است. آن وقتی که شمر نامه ابن زیاد را برای عمر سعد می خواند به او می گوید: اکنون بگو چه خواهی کرد؟ آیا فرمان امیر را اطاعت می کنی و با دشمنش در جنگ می شوی؟اگر مایل نیستی کنار برو و سپاه را به من واگذار. عمر سعد دنیا طلب می گوید: در جنگ می شوم و فرماندهی لشکر را به تو نخواهم داد. تو را به فرماندهی پیادگان منصوب می سازم. یکی دیگر از کسانی که سعادت یاری امام را از دست داد عبیدا... بن حر جعنی بود. او که امام یاریش را طلب کرد در خواب به امام حسین گفت: می دانم هرکس از تو پیروی کند به سعادت ابدی خواهد رسید ولی گمان نمی کنم یاری کردن من به حال شما سودی داشته باشد چون در مقابل شما دشمن زیادی آماده جنگ شده اند، ولی حاضرم اسب و شمشیرم را به تو تقدیم کنم. امام در جواب او می فرماید: ((من برای اسب و شمشیرت به اینجا نیامده ام، بلکه می خواهم خود به یاری ما بشتابی. حال که نمی خواهی نه به تو نیاز داریم و نه به اسب و شمشیرت !)) در این مطلب حرفهای سیاسی و عقیدتی زیادی نهفته است که انشا ا... در مقالات بعدی به آنان خواهیم پرداخت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388;ساعت 11:6;  توسط اعضای هیئت;  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

در سایه سار ولایت

قصه پر غصه مظلومیت مولا علی(ع) قصه مظلومیت انسان و غربت اسلام است.

خانه نشینی او تبیین خانه نشینی قرآن و عزلت ایمان است.

او باایمان،عمل و تقوایش، با شجاعت و شمشیرش، با مدیریت و تدبیرش شایسته ترین انسان برای برقراری ((حکومت عادلانه و توحیدی)) در دوران پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) بود.

اما در سالروز فرا رسیدن عید امامت و ولایت به دلیل نیازی که احساس می شود بر آنیم مطالبی هر چند کوتاه در اثبات ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) بنویسم باشد که چراغ راهی برای مطالعه هرچه بیشتر در باب این موضوع گردد.

داعيان كميل، ولايت

برای توضیح این مطلب،آنرا از سه دیدگاه عقل، قرآن و روایات بررسی می کنیم.

از دیدگاه عقل:

1- اگر مخترعی کارخانه ای تاسیس کند که محصول آن کارخانه گرانبهاترین گوهر است و در ساخت ابزار آن کارخانه و کیفیت عمل آنها ظرافتها و دقتهایی اعمال شده که اطلاع از آنها جز به راهنمایی آن مخترع میسر نیست، آیا می توان باور کرد که آن مخترع کسی را که دانا به اسرار ابزار آن کارخانه و توانا در به کار انداختن آن ابزار است معین نکند تا بعد از او راه او را ادامه دهد؟! و مهندسی آن کارخانه را به انتخاب مردمی واگذارد که از شناخت ابزار و ظرافتهای کاربرد آن بیگانه اند؟!

2- امامت و رهبری انسان یعنی پیشوایی و رهبری عقل انسان .در نظام خلقت انسان اعضای بدن محتاجند به راهنمایی حواس و اعصاب حرکت نیازمند به تبعیت از اعصاب حس و البته راهنمای حواس انسان در خیر و خطا قطعاً عقل آدمی است که آن هم با درک محدود و امکان خطا و پیروی از هوی و هوس، نیازمند به رهبری عقل کاملی است که محیط بر درد و درمان و عوامل نقص و کمال انسان و مصون از خطا و هوی باشد تا هدایت عقل انسان به رهبری و امامت او محقق شود، و البته راه معرفت چنین عقل کاملی فقط تعریف خداست و باید از جانب خدا بیان شود.

3- از آنجا که مقام امامت مقام حفظ ، تفسیر و اجرای قوانین خداست ، به همان دلیل که عصمت مبلغ قانون الهی (پیامبر) لازم است عصمت حافظ و مفسر و مجری آن قانون هم لازم است و همانطور که خطا و هوی در مبلّغ منظور از بعثت را که هدایت است باطل میکند، خطا و تأثیر پذیری از هوی در مفسر و مجری قانون هم موجب ضلالت است و البته شناخت معصوم هم جز به راهنمایی خداوند متعال میسر نیست.

از دیدگاه قرآن:

1- ((و جَعَلنا مِنهُم اَئمۀً یَهدونَ بِاَمرنا لمّا صَبروا و کانو بِایاتِنا یوقنون))

هر درختی را به اصل و فرع و ریشه و میوه اش باید شناخت و اصل و فرع و شجرۀ طیبه امامت در قرآن صبر و یقین به آیات خداست یعنی دوری از هرچه مکروه خداست و انجام هرچه که محبوب اوست. اما فرع امامت هدایت به امر خداست .شجره طیبه ای که آن اصل و فرع اوست جز از طریق خداوند متعال پرورش نمی یابد.

2- ((و اِذِ ابتَلی اِبراهیمَ ربُّهُ بِکَلِماتٍ فَاَتَمَهنَّ قالَ اِنی جاعِلکَ لِلناسِ اِماما))   

امامت مقامی است که حضرت ابراهیم پس از آزمایشهای طاقت فرسا و طی مراحل نبوت،رسالت و خلّت به آن رسید و خداوند فرمود:انی جاعلک للناس اماما

عظمت این مقام چنان نظرش را جلب کرد که برای ذریه خود نیز درخواست نمود اما خداوند فرمود این دعا در مورد کسی که ظلمی از او سر زده مستجاب نیست. لذا چگونه ممکن است کسی که لات و عزّی را عبادت کرده و به خداوند شرک ورزیده به مقام امامت برسد.

3- (( یا اَیها الذین اَمنو اَطیعو ا... و اَطیعو الرسول و اُولِی الامر منکم))

در این آیه اطاعت از پیامبر در کنار اطاعت از اولی الامر آمده که بیانگر وجوب اطاعت اولی الامر در کنار اطاعت از رسول است و چنین وجوبی قطعاً بدون عصمت ولی امر ممکن نیست چون اطاعت بی قید و شرط هرکس بسته به عدم مخالفت فرمان او با خداست و البته تعیین معصوم جز از جانب خداوند میسر نیست.

از دیدگاه سنت و روایت:

روایت اول حدیث معروف به حدیث ثقلین است که از طریق متعددی از کتب اهل سنت از جمله: مستدرک علی الصحیحین، کنزالعمال،ینابیع الموده،درالمنثور و چند کتاب معتبر دیگر روایت شده و این دلیل بر صحت این حدیث دارد که همه بر جزئیات آن حدیث واقف هستند.

و البته احادیث متعدد دیگری نیز موجود است که مجال برای بیان آنها نیست.

آری مظلومیت علی(ع) به تصریح پیامبر(ص)تنها در دوران زندگی او نیست،شهادت مظلو مانه اش، مراسم تکفین و تدفین شبانه اش، قبر ده ها سال مخفی مانده اش،حق کتمان شده اش، مقام ناشناخته مانده اش، فرزندان شهید گشته اش و شیعیان شکنجه دیده اش همگی استمرار مظلومیت او هستند.

چه کسی نام و مرام او را از مظلومیت این همه قرن رهایی خواهد بخشید؟! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388;ساعت 10:53;  توسط اعضای هیئت;  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

رضا (ع) در مقام رضا 

رضا صفتی است که سراسر زندگانی امام هشتم شیعیان و حالات درونی و شخصیت های روانی ایشان را در مقام والای اخلاقی خلاصه می کند . بدیهی است که این نام و عنوان به گزاف برای آن حضرت انتخاب نشده است بلکه با آینده نگری و بینشی روشن چنین نامی از میان نامها برای این امام مقرر شده است

با وجود اینکه این امام بزرگوار با مشکلات فراوانی مواجه بود که جان و تن او را می آزرد و به دور از زادگاه و اهل و عیالش به سر می برد به هیچ وجه به درگاه حق تعالی لب به گلایه نگشود بلکه هر حالتی که در طرز رفتار آن حضرت مشاهده می شد نمایامگر روحی سرشار از «رضا» بوده است چنانکه روایات و نکات موجود نیز گویای همین حقیقت می باشد .

امام رضا، داعيان كميل زنجان

امام رضا (ع) در سال 148 هجری قمری در مدینه و از بانویی به نام تکتم متولد گشته است . بنا به روایتی بانو تکتم کنیزی بود که حضرت موسی بن جعفر (ع) او را خریداری کرده و فرموده بود من این جاریه را به امر و وحی الهی خریده ام و او را به تزویج خود در آورد . این بانو از زنان بزرگ عالم دیانت بودند و در هر حال ایشان بوده اند کهد قابلیت حمل نور شریف حجت خدا را داشته اند . امام رضا (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود در سال 183 هجری به مقام امامت رسیدند و به مدت 20 سال همد امامت کردند .

ذات اقدس خداوند در حدیث قدسی می فرماید : « و علیّ ولیّ و ناصری و مَن اَضع علیهِ اَعباء آلنبوة و آمتحنهُ بالاضطلاع بها یَقتلهُ عِفریتٌ مستکبِر یدفن بالمدینة التی بناها العبد الصالح اِلی جنب شرّ خَلقي » امام هشتم کسی است که در این حدیث خداوند او را ولی و یاور خود خوانده و تمام مقامات و مسئولیتهای نبوت را بر دوش او نهاده است .

امام ششم به فرزندش موسی بن جعفر (ع) فرمود : عالم آل محمّد در صلب توست ، ای کاش من او را درک می کردم .

آری ان کسی که رئیس مذهب تشیع آرزوی دیدار او را دارد و تماشای جمال او را آرزو می کند و خداوند سبحان و خاتم پیغمبران مداح کمال او هستند عقل از ادراک مقام او عاجز و بیان از شمارش فضائل او قاصر است .

اما در این مقام به وقایع بعد از تصمیم مأمون مبنی بر انتقال آن حضرت از مدینه و انتصاب ایشان به مقام ولایت عهدی می پردازیم .

پس از آنکه حضرت به اجبار از مدینه به مرو منتقل شد ، وقتی رو رد روی مأمون قرارا گرفت مأمون گفت : من اراده کرده ام که خود را از خلافت خلع سازم و امر را به حضرتت واگذار کنم و خودم با شما بیعت کنم . اما آن سرور در جواب فرمود : اگر خداوند عزت خلافت را برای شخص تو قرار داده باشد جائز نیست که خود را عزل کنی و به دیگری ببخشی و هرگاه خلافت از آن تو نباشد تو اختیار آن نداری که به دیگری تفویض نمایی .

با این جمله امام رضا (ع) غیر مستقیم به مأمون فرمودند که این مقام از آن تو نیست و تو آنرا غصب کرده ای . سپس امام به مأمون فرمود : که من غرض تو را از این کار می دانم . مأمون غضبناک و متعجب از امام پرسید : مگر غرض من چیست ؟! فرمودند : مقصود تو آن است که مردم بگویند علی بن موسی الرضا (ع) ترک دنیا نکرده بود  بلکه دنیا او را ترک کرده بود ( یعنی آن حضرت چون به مقام و خلافت نرسیده بود گوشه گیری کرده بودند ) و اکنون که دنیا برای او فراهم شده به طمع خلافت ، ولایت عهدی را قبول نموده .

مأمون با شنیدن این جواب غضبناک شد و با تهدید امام را مجبور به قبول ولایت عهدی نمود .

محمد بن عرفه گفته که من به حضرت رضا (ع) عرض کردم : یا بن رسول ا... چه چیزی حضرتت را وادار کرد که امر ولایت عهدی را قبول فرمودی ؟ فرمود : همان چیزی که جدّم امیر المؤمنین (ع) را وادار کرد که داخل شورا شود . اشاره به اینکه اگر قبول نمی کردم مأمون مرا به قتل می رساند .

آری ، خود مصاحبت آن حضرت با مأمون مصیبت بزرگی بود برای آن حضرت و آن حضرت در دل خود پنهان می داشت و اظهار نمی فرمود مگر گاهی آن هم به بعضی از خواص خود مثل حسن بن جهم و ابوالصلت هروی .

آری همۀ این مطالب بیانگر مقام رضای آن حضرت به خواست خداوند متعال است و این مکتب با این مصائب و مشکلات به دست ما رسیده است ولی ما را چه شده است که با کوچکترین کمبود و مشکلات زبان به گلایه از خداوند می گشاییم و ادعای مذهب می کنیم با اینکه ... !

این جمله را همیشه با خود زمزمه کنیم که « ما برای اسلام و تشیع چه کرده ایم »؟!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388;ساعت 9:53;  توسط اعضای هیئت;  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 آنچه فهمیدنی بود ، فهمیده بود 

به مناسبت شهادت حسین فهمیده

 یک نگاه ساده که توی تقویم می اندازی ، می بینی که روز ها ، نام های مختلفی دارند : روزمادر ، روز پدر، روز نوجوان ، روزجهانی کودک ، روز دختران ، روز خبرنگار ، روز ... . ولی منظور من از این نوشتار ، لیست کردن نام روزها نیست . منظورم یکی ازآن همه است که لابه لا ی جدول بندی تقویم هاگم شده و هر سال ، کما بیش بی سرو صدا عبور می کند و نیم نگاهی حتی به ما که کنار جاده گذر عمر نشته ایم ، نمی اندازد : هشت آبان روز نوجوان !

... می خواهم کمی عمیق تر نگاه کنیم ؛  روز مادر ، روز تولد حضرت زهرا (علیها السلام ) است . روز پدر، روز تولد حضرت علی (علیه السلام) . روز جوان ، روز تولد حضرت علی اکبر (علیه السلام ) . روز دختران ، روز تولد حضرت معصومه (علیها السلام) ، و روز نوجوان ... ؟!

هيئت مذهبي داعيان كميل زنجان، شهيد فهميده

دنبال « روز تولد » نگرد . روز نوجوان « روز شهادت » نوجوانی است که از خاندان اهل بیت (علیه السلام ) نبود ، اما نامش درکنار نام نوجوان کربلا جاودانه شد ؛ محمد حسین فهمیده . بله ؛ حقیقت به همین سادگی است . محمد حسین کار بزرگی کرد و مگر نه اینکه  شهادت آرزوی عاشقان و اول ره رستگاری آنهاست ، پس روز نوجوان روز تولد محمد حسین هم است .

دوازده ساله بود که حوادث کردستان به اوج خودش رسیده بود . خودش ، خودش را اعزام کرد . به خاطر سن کمش او را برگرداندند ، دستش را توی دست مادرش گذاشتند و خواستند از او تعهد بگیرند که زیر بار نرفت . پایش را کرده بود توی یه کفش که من می خواهم بجنگم  . می گفت : خودتان را زحمت ندهید . اگر امام بگوید ، به هرکجا که باشد، آماده رفتن هستم . و با اشاره به برگه تعهد نامه می گفت : من نمی نویسم . اگر هم بنویسم حرفی دروغ زده ام ! ... مرغ محمد حسین یک پا داشت .

  سراغ هرگروه وگردانی می رفت ، ردش می کردند . هیچ کدام بچه بسیجی نمی خواستند . به یک سری از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد . تمام نیرویش را به کار گرفت تا فرماند را راضی کند . فرمانده نتوانست مقابل آن همه اصرار این پسرک سیزده ساله ، سر سختی کند . قرارشد برای این هفته محمد حسین را تا خرمشهر ببرند .

    این یک هفته ، برای محمد حسین خیلی مهم بود . نهایت قابلیت و استعداد هایش را نشان داد و خب ... ماندنی شد!   

  ... محاصره شده بودند . محمد رضا شمس ، سخت مجروح شده بود . او را کشان کشان آورد تا پشت خاکریز . دستش را سایبان چشمانش کرد و نگاهی به آن طرف سنگر ها انداخت . تانک های عراقی هجوم آورده بودند و این یعنی قتل عام همه بچه ها ... محمد حسین ، فکری به سرش افتاد ... دستش را پایین آورد . انگار محمد حسین دیده بود ، آنچه نادیدنی است ... و همان ، دلش را پر داده بود  . راستی محمد حسین چه چیز را فهمیده بود ؟...

  حالا بچه های دانش آموز ، بسیج می شوند برای یک جنگ تمام عیار ؛ با بی سوادی ، جنگ با فقر فرهنگی ، جنگ با بی حوصلگی و تنبلی و جنگ با همه کسانی که می خواهند سد محکم هویت دینی و فرهنگی و ملی نوجوانان و جوانان این مملکت عزیز را به نحوی ، سوراخ کنند . دانش آموزان به یاد محمد حسین که نشان داد لیاقت ، به سن وسال نیست و می شود با همان سن کم ، تاریخ ساز شد. همان فریاد  الله اکبری را که محمد حسین در کنار تانک صدا داد ، درگوش زمانه ، فریاد می زنند.

 جمله به یاد ماندنی اما م را که به یادتا ن هست : رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزش آن از صدها زبان و قلم بالاتر است ، نارنجک به کمر می بندد و ...  .

اللهم ارزقنا توفیق شهادت فی سبیلک

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388;ساعت 11:48;  توسط اعضای هیئت;  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

مصاحبه اختصاصی کمیل با حاج آقا مهرانفر

باریختن خون شهید،گناهان بخشیده می شود ولی حق الناس؛ خیر!

حق الناس چیست ونکته هایی که یک هیاتی بایستی رعایت نماید چه می باشد؟

حق الناس اموري است كه خداوند آ ن را  در اختيار خود مردم نهاده است البته با شرايطي خاص . مثلاً جان مردم ، مال مردم و آبروي مردم ، وقت مردم و .... اموري است كه كسي حق تصرف غيرشرعي و قانوني در آن را ندارد. اما اين به معناي مختار بودن انسان براي اتلاف اموال خود يا مثلاً  زخمي كردن خود نيست و اين مقدار اختيار را ندارد بلكه اگر كسي بدون اذن در اين امور تصرف نمود، صاحب آن، حق استيفاي آن را دارد.

آن­چه مستقيماً به هيئت مربوط تواند بود ، وقت مردم ، حق آرامش و راحتي مردم در محل سكونت يا كار، انتظار صداقت از مسئولين هيئت و تربيت صحيح فرزندانشان در آن و مانند آن است .

در باب رعايت حال مردم، حتي صداي اذان تحت شرايطي مي تواند از بلند گوي مسجدي پخش شود . مثلاً در موقع اذان باشد، صداي غير عادي نباشد، و حتي بر خي فقهاء در اين مورد ممكن است به صداي طبيعي از حنجره نظر داشته باشند نه

بلند گوي مساجد ،‌ حال تكليف ديگر امور معلوم است !!

آیاحق الناس بالاترازحق ا... است لطفابیشترتوضیح دهید؟

بالاتر بودن حق الناس به اين معناست كه خداوند آن را به خود مردم واگذار كرده و حليت گرفتن از مردم و يافتن آنها كاري دشوارتر است و گرنه منشأ هر حقي خداوند تبارك و تعالي است.

اما همين خداوند منشأ حقوق، تا حق الناس به گردن ماست و بر طرف نشده، بخشش خود را شامل حال بنده نمي­كند و شرط توبه از گناهي كه مشتمل بر حق الناس است، مرتفع نمودن آن حق است

. باتوجه به احادیث وروایات درروزمحشرحق الناس موردبخشش الهی قرارمی گیرد؟

ظاهراً حق الناس جز از طريق خود صاحب حق، بخشيده نمي­شود و اين از معضلات بنده­ي گنه­كار در دنيا و آخرت است .

( به خدا پناه مي­بريم از مشكلاتي كه حق الناس براي ما پديد آورده و خواهد آورد.)حتي گفته­اند با ريختن اولين قطره­هاي خون شهيد، گناهان او بخشيده مي­شود ولي حق الناس ، خير

.تنها نور اميدي كه به نظرم مي­رسد، دعاي روز دوشنبه و قسمتي از دعاي ابوحمزه ثمالی است كه به دليل روشن كردن فضاي بحث ،ترجمه­ي بخشي از دعاي روز دوشنبه به حضور تقديم مي­گردد :

ترجمه: خدایا از هر نذر و عهد و وعده ای که کردم و بدان وفا نکردم از تو آمرزش می طلبم و باز از تو درخواست می کنم در ظلمی که به بندگان تو کردم و حقی که بر من دارند که به لطف و کرمت ادا فرمایی پس هرکس از بنگان تو یا کنیزکان تو که مظلمه ای از او بر من است که ستمی بر او کرده ام چه به شخص او و چه به آبروی او یا در مال و اهل و عیال او و فرزندان او یا غیبتی از او کرده ام یا بر او  بارگرانی نهاده ام به سبب حبّ نفس یا هوای ریاست یا به کبر و حسد یا ریا و عصبیّت به هر کس ستم کرده ام از غائب و حاضر و زنده و مرده که دستم از ادای حق او کوتاه و مجالم از پرداختش تنگ است و نتوانم از او حلیّت خواست پس از تو ای کسی که مالک حوائج خلقی و به محض خواست تو و در آن ارادۀ تو همه حاجتها مستجاب است از تو می طلبم که بر محمد و آل محمد(ص) درود فرستی و آن بنده را که بر او ستمی کرده ام هرگونه خواهی از من راضی گردانی و مرا از جانب خود رحمتی بی حد عطا کنی که آمرزش تو را نقصان و بخشش تو را زیان نرساند ای مهربانترین عالم

نتيجه :

1-    تمام توان، صرف اين شود كه حق الناس به گردنمان نيايد .

2-    توسط يك روحاني مجاز از مراجع، رد مظالم نموده و در وصيت ها رد مظالم(اداي حقوق مردم) را فراموش نكنيم.

3-    به تنها اميد نا اميدان ، خداوند رحيم و رحمن پناهنده شويم.

                                                                                                                   التماس دعا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388;ساعت 11:40;  توسط اعضای هیئت;  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

صبری برای صبر کردن ندارم ...

بگو آمدنت برای چیست ؟ ازآن کیست ؟ بهر چه خواهی آمد خوبی یا بدی ! پس چرا نمی آیی ، نمی آیی و پایان نمی دهی  به این همه شک و تردید . نمی آیی و خاموش نمی کنی عقیده هایی که نا باورند برآمدنت . گویند و شنیده ام در دو حالت خواهی آمد ، یا آن هنگام که  کبرو ریا و زشتی کل هستی را فرا گیرد و یا آن هنگام که خوبی و مهربانی و عطوفت ، هستی عالم و جهانیان را فرا گیرد  .

هيئت مذهبي داعيان كميل زنجان،امام زمان

اگر در کبرو ریا خواهی آمد وقتش است بیا و بیش از این مارا منتظر مگذار و نگذار ما بندگان همیشه رو سیاه خدا بیش از این در منجلاب گناه و فساد غرق شویم و اما اگر منتظر مهربانی هستی باید بگویم  دراین جهانی که هر روز هزاران بنده پا گذاشته و با عقیده ای زندگی می کنند فکر نکنم بو خوبی حس شود ، مگر نا ممکن ، ممکن شود و خداوند جور دیگری اراده کند که به قدرتش ایمان داریم و می دانیم هر چه پیش آید ازاوست .

تو کیستی ، کیستی که وقتی نامت می شنوند بر خاندان همیشه پاکت درود می فرستند . کیستی ، کیستی که وقتی نامت می شنوم اشک درون چشمانم حلقه می زند وبغض گلویم را می گیرد و سرمای وجودم به گرمی، تو را حس می کند .

تو کیستی ، کیستی که همه جا صحبت از توست ، کیستی که وقتی از تو می نویسم نا تمامی ندارد . شنیده ام جمعه می آیی پس کدامین جمعه؟ هر جمعه به یادت هستم و منتظر.

دعا ها دارم برای آمدنت ، ای کاش وقتی می آیی من نیزجزء یارانت باشم و خوشحال از آمدنت نه نگران برای توشه ی راهی که هرگز نبسته ام. 

من تو را می دانم، تورا می فهمم و می خواهمت از ته دل ،از ژرف وجود ،ازعمق نگاه می بینمت، از ته دل با تودر خیالم هم کلام می شوم و این گونه با تو صحبت کرده و برایت می نویسم  . تو نیز با گوشه ی چشم نظری به من کن و این همه بی توجه به من نباش. چرا که بی توجهی معشوق به عاشق او را می آزارد ، اما عاشق همیشه در پی معشوق است همان گونه که من در پی توام . 

تو کیستی بین ما ، چرا نمی بینمت ، به خوابم آی  و با من سخن بگو ، بیا و نگذار بیش از این در گرداب  تباهی فرو روم ، بیا پایان ده به این همه انتظار .

از ته قلبم با تو سخن می گویم. یا مهدی(عج) نامت آرامش خاطرم است. بیا ، بیا که دیگر حتی صبری برای صبر کردن ندارم . یا مهدی (عج)، ای موعود زمان، این رسم کلام نباشد که تنها من گویم و تو خاموش . باشد ، باشد که من به همین هم راضی ام .

یا مهدی(عج) اگر لایق تو هستیم واسطه افتا و بخواه از او که بخواهد تا تو آیی  .

مهدی (عج) جان دوستت دارم و منتظر آمدنت هستم  به امید آن روز .

 

شاید این جمعه بیاید شاید ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388;ساعت 13:12;  توسط اعضای هیئت;  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اصلاح الگوی مصرف از دیدگاه مقام معظم رهبری

ساده زيستي چيز بسيار باارزشي است. ما اگر بخواهيم تجمل و اشرافيگري و اسراف و زياده روي را ـ كه واقعا بلاي بزرگي است ـ از جامعه مان ريشه كن كنيم با حرف و گفتن نمي شود... عمل ما بايستي مويد و دليل و شاهد بر حرفهاي ما باشد(1)

ما ملت ايران بايد اين جامه ي ناساز بي اندام زشت را از تنمان بيرون بياوريم ما خيلي مصرف زده هستيم بايد اين را حلش كنيم. همه بايد دست به دست هم بدهند و اين قضيه را حل كنند. البته صدا و سيما هم بلاشك نقش دارد. (2)

هيئت مذهبي داعيان كميل زنجان ، اصلاح الگوي مصرف

ما بايد به صرفه جويي عادت كنيم. صرفه جويي يعني آن چيزي را كه قابل استفاده است و مي توانيم از آن استفاده كنيم دور نريزيم. نسبت به امكانات با هوس رفتار نكنيم. دائما چيزهاي ماندگار را نو كردن و چيزهاي ضايع نشدني را دور ريختن روش درستي نيست. به نظر من بايد مسئولان كشور راه صرفه جويي و مقابله با اسراف را به مردم بياموزند.

 مصرف گرايي براي جامعه بلاي بزرگي است. اسراف روزبه روز شكاف هاي طبقاتي و شكاف بين فقير و غني را بيشتر و عميقتر مي كند. يكي از چيزيهايي كه لازم است مردم براي خود وظيفه بدانند اجتناب از اسراف است. دستگاه هاي مسئول بخش هاي مختلف دولتي بخصوص دستگاه هاي تبليغاتي و فرهنگي ـ به ويژه صدا و سيما ـ بايد وظيفه ي خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرف گرايي و تجمل گرايي سوق ندهند بلكه در جهت عكس مردم را به سمت قناعت اكتفا و به اندازه ي لازم مصرف كردن و اجتناب از زياده روي و اسراف دعوت كنند و سوق دهند. مصرف گرايي جامعه را از پاي در ميآورد. جامعه اي كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد در ميدان هاي مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زيادي ها بزنيم. (3)


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388;ساعت 12:23;  توسط اعضای هیئت;  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقایسه ی ظاهری علمای شیعه با علمای وهابیت و یک حکایت زیبا

با سلام

  

تصویری از ۳ تن از بزرگترین مراجع تقلید شیعیان جهان در عصر حاضر .

 

 و تصويري از دو مفتي كور چشم و كور دل وهابيت عربستان

عكس سمت راست مفتي قبلي وهابيت عربستان بن باز است كه خدا هر دو چشمش را ازش گرفت و عكس سمت چپ عبدالعزيز بن عبدالله آل شيخ مفتي الان وهابيت است كه از يك چشم كور است .

 به فتواي اين دو مفتي خبيث هزاران نفر از شيعيان در كشورهاي مختلف به شهادت رسيده اند .

 یک حکایت زیبا از ضایع شدن بن باز در برابر استدلال زیبای مرحوم حکیم  

مرحوم آيه الله العظمى سيد محسن حكيم قدس سره كه مرجع شيعيان و زعيم حوزه علميه نجف بود، در سفرى كه به عربستان داشت ، در جلسه اى با « بن باز » مفتى آن روز آن كشور (كه نابينا بود) مواجه شد.

بن باز، ظاهرا به ديدن آقاى حكيم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ايشان جدال كند و افكار وهابيگرى خود را مطرح نمايد.

در اين جلسه ، بن باز، از آيه الله حكيم پرسيد: شما شيعيان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى كنيد؟

 آيه الله حكيم در جواب گفتند: اين ديدار جاى چنين صحبت هايى نيست ، بگذاريد به احوالپرسى برگزار شود. بن باز، سماجت كرده و خواستار دريافت جواب شد. آيه الله حكيم ، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تكيه كنيم و همان را معيار عمل به آن قرار دهيم ، بايد معتقد شويم كه شما به جهنم خواهيد رفت !

 بن باز، با تعجب پرسيد چرا؟ آيه الله حكيم گفتند: چون قرآن مى فرمايد: و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبيلا(؛سوره اسراء، آيه 72 ((كسى كه در اين جهان (از ديدن چهره حق ) نابينا باشد، در جهان آخرت هم نابينا و گمراه تر خواهد بود)). و شما كه از دو چشم نابينا هستيد، طبق ظاهر اين آيه بايد در آخرت هم نابينا باشيد و در زمره گمراهان كه اهل جهنمند، قرار بگيريد. بنابراين ظاهر بسيارى از آيات قرآن مقصود نيست !

بن باز گفته بود اگر قرار است حضرت علي چشمهايم را شفا دهد اصلا نمي خواهم اين چشم ها بينا شود . اين قدر بغض اهل بيت در دل اين مفتيان وهابيت هست و ببينيد خدا به چه روز آنها را انداخته .

 بینندگان عزیز با دیدن عکس دو مفتی عربستان چه حسی به شما دست داد نظر بدهید 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388;ساعت 9:48;  توسط اعضای هیئت;  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

غروب آفتاب

جامعه مسلمانان در پي سه جنگ داخلي صفين، جمل و نهروان وضع آشفته و ملتهبي داشت. امام علي(ع) پس از پايان جنگ نهروان و بازگشت به كوفه در صدد جمع‌آوري و سازماندهي سپاهيان خويش در اردوگاه نخيله براي حمله به شام بود. از سوي ديگر فراريان خوارج، مكه را مركز عمليات خود قرار داده بودند. سه تن از آنان به نام‌هاي «عبدالرحمن بن ملجم»، «برك بن عبدالله» و «عمرو بن بكر» در يكى از شب‌ها گرد هم آمده و ضمن صحبت در باره وضعيت جامعه اسلامي به اين نتيجه رسيدند كه باعث و باني اين همه خونريزى و برادر كشى، معاويه، عمرو عاص و على(ع) هستند و اگر آنان از ميان برداشته شوند، مسلمانان آسوده خواهند شد.

آنان با يکديگر پيمان بسته و هم قسم شدند كه هر يك داوطلب كشتن يكى از آن سه نفر شوند. ابن ملجم متعهد قتل على(ع) شد، عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمرو عاص گرديد و برك بن عبدالله نيز قتل معاويه را به گردن گرفت.بنا براین عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص به مصر رفت و برك بن عبدالله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه كوفه را پیش گرفت.

 آنان براي هماهنگي بيشتر، شب نوزدهم ماه رمضان را براى اجراي نقشه خود انتخاب کردند.برك بن عبد الله در شام به مسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف اول نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برك شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او به جاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.

معاویه زخم شدید برداشت و فورا به خانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز نزد او حاضر ساختند، معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنین كارى كردى؟

برك گفت امیر مرا معاف دارد تا مژده دهم: معاویه گفت مقصودت چیست؟ برك گفت همین الان على را هم كشتند: معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و به روایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

عمرو بن بكر نيز قاضي شهر را که آن روز به سبب بيماري عمرو عاص به جاي او اقامه جماعت مي‌کرد، به قتل رساند. در اين ميان فقط ابن ملجم توانست نقشه خود را با موفقيت اجرا کند.

ابن ملجم در اواخر ماه شعبان سال چهلم به كوفه رسيد و بدون اين‌كه كسى را از تصميم خود آگاه سازد در منزل يكى از آشنايان خويش مسكن گزيد تا شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسد. او روزى به ديدن يكى از دوستان خود رفت و در آنجا با مشاهده زن زيبايى به نام «قطام» كه پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست على(ع) كشته شده بودند، فريفته زيبايى او گرديد و از وى تقاضاى ازدواج کرد. قطام سه هزار درهم پول، يك كنيز، يك غلام و كشتن على‌بن‌ابيطالب(ع) را مهر و كابين خود قرار داد.

ابن ملجم كه خود براى كشتن آن حضرت از مكه به كوفه آمده بود و نمي‌خواست كسى از مقصود وي آگاه شود، براي آزمايش قطام گفت‌: آنچه از پول و غلام و كنيز خواستى برايت فراهم مي‌كنم، اما كشتن على بن ابيطالب چگونه براي من امکان پذير است؟ قطام گفت: البته در حالت عادى كسى را ياراي کشتن او نيست، بايد او را غافلگير كرده و به قتل رساني تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامياب شوى و چنانچه در اين راه كشته شوي، پاداش اخروي تو بهتر از دنيا خواهد بود! ابن ملجم كه قطام را از خوارج و هم‌عقيده خود يافت، گفت: به خدا سوگند! من به كوفه نيامده‏ام، مگر براى همين كار! قطام يکي از مردان قبيله خود به نام «وردان» را كه جزو خوارج بود و نسبت به علي (ع) کينه داشت با ابن ملجم همراه ساخت.

خود ابن ملجم نيز مردى از قبيله «اشجع» به نام «شبيب» را كه عقيده خارجيگري داشت همدست خود نمود. آنها «اشعث بن قيس» يعنى همان منافقى را كه در صفين، على(ع) را در آستانه پيروزى مجبور به متاركه جنگ نمود، از انديشه خود آگاه ساختند. اشعث نيز به آنان قول همکاري داد.

سرانجام شب نوزدهم ماه رمضان ابن ملجم و يارانش در مسجد به انتظار ورود على (ع) نشستند.     

مقارن ورود ابن ملجم به كوفه، على(ع) نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر مي‌داد. او در يكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود، دستي به محاسن خود كشيد و با اشاره به توصيف پيامبر اسلام(ص) در باره قاتل وي فرمود: شقى‏ترينِ مردم، اين موها را با خون سر من رنگين خواهد نمود. آن حضرت در روزهاى آخر عمر، هر شب در منزل يكى از فرزندان خويش مهمان مي‌شد و در شب شهادت نيز دخترش ام كلثوم ميزبان پدر بود. علي(ع) هنگام افطار به پيروي از پيامبر(ص)، غذاي بسيار ساده و اندکي خورد و سپس به عبادت پرداخت.

او از سر شب تا سپيده صبح بي‌قرار و ناآرام بود. گاهى به آسمان مي‌نگريست، استرجاع مي‌کرد و مي‌گفت: خدايا! مرگ را بر من مبارک گردان. هر چه به طلوع فجر نزديكتر مي‌شد، بي‌قراري و ناآرامي علي(ع) افزون‌تر مي‌گشت، به گونه‌اي كه ام كلثوم پرسيد: پدر جان! چرا امشب اين قدر ناراحت و نا آرامى؟ فرمود: دخترم! من عمرم را در ميادين جنگ و صحنه‏هاى نبرد گذرانده و با پهلوانان و شجاعان نامى عرب، مبارزه‏ها كرده‏ام. چه بسيار که يك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ برده و پهلوانان را به خاك و خون افكنده‏ام. من ترسى از چنين حوادثي ندارم، ولى امشب احساس مي‌كنم كه موعد ديدار حق رسيده است.

سرانجام، آن شب به پايان رسيد و علي(ع)به رغم موانعي مانند نوحه گري مرغابيان خانه ام کلثوم و اقدامات پيشگيرانه ياران و فرزندانش رو به سوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را سر داد. او در ادامه خفتگان مسجد را بيدار کرد و سپس در محراب به نماز نافله صبح ايستاد.

و هنگامي که به سجده رفت ابن ملجم با شمشير زهرآگين ضربتى بر سر آن حضرت فرود آورد و فرق سر را تا پيشانى شكافت. خون از سر على(ع) جارى شد و محاسن شريف او را رنگين کرد و در اين حال صداي علي(ع)

بلند شد: بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة،سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود:

منها خلقناكم و فیها نعیدكم و منها نخرجكم تارة اخرى. )

(شما را از خاك آفریدیم و به خاك بر می‌گردانیم و بار دیگر از خاك مبعوث‏تان می‌كنیم)  

بررسي و تحليل اين حوادث بر اساس بينش توحيدي ياد شده در دفاع از مؤمنان نشان مي‌دهد که چگونه همه عوامل دست به دست هم مي‌دهند تا از يک سو معاويه و عمرو عاص در مسجد و محراب به قتل نرسيده و جان سالم به در برند و از سوي ديگر علي(ع) به رغم پاره‌اي تمهيدات و آگاهي پيشين، در مسجد و محراب عبادت و در حال سجده مضروب گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388;ساعت 11:7;  توسط اعضای هیئت;  | 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

آقا تو حرمت همیشهه دل میشه مثل شیشه........

دلم خیلی گرفته نمی دونم چیکار کنم دلم بدجوری هوس زیارت کرده  آره دلم هوای امام رضا( ع) رو کرده چند وقته دیگه هم اردوی مشهد براهه ولی من هیچ وقت نگفتم که میرم مشهد چونکه یه نفر دیگه باید امضا کنه و دعوت کنه .

آره ازهمین می ترسیدم که منو امسال آقامون دعوت نکنه دیگه دیوونه میشم دلم خیلی گرفته .قول میدم اگه دعوتم کنی اونجوری بشم که شما میخای آقاجون

آقا اگه دعوتم کنی دلم و صاف می کنم اینقده صیقلی که حرمت بیاد کنج دلم اینقده که دلم بشه برا شما و خودتون دلم رو دست بگیرید میدونم اینقده کرم داری که همش داری بارون رحمت رو روی این دلای ما می ریزی اما آقا ظرفمون خرابه این دل ما خرابه خودت باید شفا بدی .خودت دیوونه کردی خودت هم باید شفا بدی دیگه توی این دور و زمونه دلم به هیچ چیزی خوش نیست، نمی دونم دلم وبه غیر شما به کی بسپارم .

آقا عشقت کورم کرده آقا عشقت دیوونم کرده ویرون عالمم کرده هرچی بگم بازم کمه تا نیام دلم آروم      نمی گیره.

اگه بزاری بیام دلم رو میسپارم دست اون خانمی که خودتون کفتید مادر تموم بچه شیعه هاست آره مادرتون حضرت زهرا(س).

حالا قسمت میدم به همون مادر پهلو شکسته همون عشق سوخته علی(ع) منو هم دعوت کنی با این جمع باصفا بیام پا بوسی و زیارت بزاری بیام امسال نوکریتونو کنم آقا تا براتون نخونم دلم آرووم نمی گیره  بزار تا آخر عمر در خونتون بمونم و نوکری این خونواده شما رو کنم .

آقا التماست میکنم

از همه دل بریده ام دلم اسیر یک نگاست

تموم آرزوی من زیارت امام رضاست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388;ساعت 10:1;  توسط اعضای هیئت;  |